آواز آب

(The Song Of Water)

غالب ما انسانها به شرایطی که در اون زندگی می کنیم عادت داریم

به این معنی که حتی خیلی وقتا به این موضوع حتی فکر نمی کنیم

که آیا شرایط زندگی من مناسبه؟

 آیا این همون چیزائیه که من دوست دارم؟

در زمینه کارمون ... نوع روابط اجتماعی مون

روش انتخاب دوستان مون ... نوع تفریح مون ...

محل زندگی مون ... تغذیه مون ... ورزش

سلامتی و سرحال بودن و نبودن مون

روحیه مون

اصلا خودتون فکر کنید

هر چیزی که مهمه و شرایط حاکم به زندگی شماست

چقدر ایده آل شماست؟

چقدر در درجه اول به این فکر کردید

که از چه چیزایی راضی هستید

و چه چیزائی داره آزارتون میده؟

و مهم تر از همه اینها

چقدر احساس نیاز به تغییر در خودتون حس می کنید؟

چقدر جسارت و قدرت ریسک کردن دارین تا شرایط زندگیتون رو عوض کنید؟

و اینکه چقدر جسارت دارید دل بکنید از شرایط امروزتون؟

یا اینکه خیلی سخته؟ عادتتون به شرایط امروزتون چقدره؟ شدید؟

میتونید دل بکنید؟ میتونید ریسک کنید؟

میتونید برای رسیدن به یه شرایط جدید قمار کنید؟

بله راز تغییر همینه

دل کندن از عادت های گذشته

و ریسک کردن و جسور بودن و فکر کردن

برای آفریدن زندگی و شرایط جدید

نوشته شده در شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط مرتضی ضیائی نظرات () |

 

تا حالا به این فکر کردین که روزمرگی چه معنائی داره؟

و اینکه آیا ما واقعا چقدر دچارش هستیم؟

من فکر میکنم روزمرگی معنیش اینه

اینکه ما بجای زندگی کردن با اراده و تصمیم و تفکر و انتخاب

در واقع خودمون رو رها کردیم و داریم با جریان زندگی میریم

با یه حرکت ناخواسته که خودمون دربارش تصمیمی نداریم

انگار دیگه درباره کارهامون فکر نمی کنیم

درباره سرنوشتمون و اینکه داریم توی زندگی به چه سمتی میریم

آیا واقعا خوشحالیم؟ راضی هستیم؟ اینکه قلبا از زندگی چی میخوایم؟

و سوالی که از همه این سوالات مهم تره

ما چی هستیم؟ پایه شخصیت ما چیه؟

چیزایی که جامعه و محیط کار و خانواده و ... به ما تحمیل کرده؟

یا داریم فکر می کنیم این گونه باشیم و این گونه زندگی کنیم؟

مثلا من ِنوعی با خودم فکر می کنم یه هنرمندم

 یا آدمی فرهنگ دوست

آیا اگر بر فرض تصمیم داشتم این جور باشم 

 الان واقعا این جور هستم؟

ساعتای روزم صرف چه کارایی میشه؟

یه حجم بالای کار برای یه درآمد کم؟

پس چه وقتی رو برای چیزایی که دوست داریم صرف می کنیم؟

چقدر وقت صرف شخصیت و افکارمون می کنیم؟

چقدر کتاب میخونم؟ چقدر فکر میکنم؟

چقدر می نویسم؟ چقدر ساز میزنم؟

چقدر وقت شناسم؟ چقدر خوش قولم؟

 شاید برای داشتن یه زندگی درست باید هر روز فکر کرد

به اینکه امروز چیکار کردم و چقدر توی مسیر درست زندگی هستم

هر روز باید خودت رو مرور کنی

هر روز باید خودت رو پیدا کنی

---------------------------------

پی.ن: سلام به دوستای گلم! میدونم! مدتها بود اینجا چیزی ننوشته بودم! از غیبتم عذرخواهی میکنم! امیدوارم همگی شاد و سلامت باشید!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ توسط مرتضی ضیائی نظرات () |

ای بابا ! خب تقصیر خودمونه که گاهی این قدر حالمون گرفتست !

خب وقتی مسائل بی اهمیت رو واسه خودمون این قدر بزرگ می کنیم

و همه تمرکزمون روی چیزای چرت و پرت و سطحی قرار می گیره

وقتی که داریم سعی می کنیم به زور خودمون رو توی فضایی که بهش تعلق نداریم جا کنیم

یا کارائی رو انجام بدیم که نه تعلق خاطری بهشون داریم نه بهیچ لحاظ باهاشون نسبت ذهنی داریم

و وقتی دقیقا بر خلاف جهت جریان زندگی حرکت می کنیم

معلومه دیگه

به جای لبخند زدن باید حرص بخوریم

و اینکه : جدی بگم

کسی که خودش رو میندازه وسط دردسر

و بعد قیافش عبوث و اخمو میشه

بدون هیچ تعارفی باید گفت:

خب ابله ِ دیگه!!!

---------------------------------------------------

پی.ن. : فک کنم خدا وقتی به یه آدمی یه توانایی ها و قابلیت هایی میده و بعد می بینه اون آدم قدر این نعمتا رو نمی فهمه واقعا دلگیر میشه! بنابراین یادمون باشه همیشه در حد و اندازه خودمون باشیم و بیخود خودمون رو پایین نیاریم

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط مرتضی ضیائی نظرات () |

این یک اصله که هر انسانی در وهله اول علاقه مند منافع خودش باشه

 و برای رسیدن به خواسته ها و هدفهاش تلاش کنه

اما اینکه هر کسی برای رسیدن به خواسته هاش چه روشی رو در پیش میگیره مهمه

روش درست ... یا روش غلط؟

شاید بصورت کلی بشه گفت

روش درست ، مسیری مبتنی بر تلاش و کوشش فرد همراه با احترام به حقوق دیگرانه

راهی که در اون جدیت ، تلاش ، ذکاوت و پشتکار هست

اما یه راه غلط راهیه که بصورت کلی برای پیشرفتت ، به دیگران ضرر برسونی

که متاسفانه آدمهای زیادی توی دنیا هستند

که فکر می کنند برای موفقیت خودشون باید دیگران رو ناکام کنند

یا موفقیت خودشون رو با موفقیت بقیه در تضاد می دونند

یعنی برد خودشون رو در گرو باخت دیگران می بینند

و انگار این نمیتونه براشون قابل درک باشه که ما برنده بشیم و دیگری هم برنده

مثلا کسی که توی محیط کار زیرآب دیگران رو میزنه

یا تلاش دیگران رو به  اسم خودش تموم میکنه

و کاردیگری رو بی ارزش میکنه و پایین میاره

مطمئنا به قابلیت و توانائی خودش اون قدر هم باور نداره

که موفقیت خودش رو در گرو ضربه زدن به دیگران و بی ارزش کردن کارشون می بینه

تصور کنید چند تا صخره نورد رو که میخوان به بالای یه دیواره برسند

در حین بالا رفتن

یه نفر وقتی دیگری در حال افتادنه دستش رو میگیره

و یه نفر، دیگری رو هل میده و بخطر میندازه که زودتر برسه

یه نفر برای دیگری جای پا و تکیه گاه درست میکنه

و یکی از شونه دیگری برای بالا رفتنش کمک میگیره

با این تفاسیر باز هم هدف، فقط هر چه زودتر رسیدن به بالای دیوارست؟

------------------------------------------------------------------

پی.ن.1: با تشکر از دوست عزیزم پویا که ایده نوشتن این مطلب رو بهم داد

پی.ن.2: اونایی که به هیچ اصلی پایند نیستند این جمله ها رر شعاری میدونند، ولی خوشحالم بگم که ما سعی کردیم بهش عمل کنیم

پی.ن.3: ترجیح میدم خیلی چیزها رو نداشته باشم تا اینکه به هر قیمتی داشته باشم

نوشته شده در دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ توسط مرتضی ضیائی نظرات () |

http://inlinethumb52.webshots.com/48371/2461518800102768096S425x425Q85.jpg

تا حالا شده یه حسی بهتون دست بده و ندونید علتش رو؟

مثلا عصبی میشی و بعدش که به خودت میای میپرسی از خودت:

چرا این مساله این قدر منو بهم ریخت؟

یا حتی یهو متوجه میشی خیلی احساس آرامش می کنی

و نمیدونی علتش رو

یا اینکه یه شب با دو سه ساعت خواب، صبح سرحال از خواب بلند میشی

ولی یه شب با دوازده ساعت خواب، صبح کسل هستی؟

من یه جواب واسه این سوال خودم دارم

اینکه من هنوز خوب خودمو نمیشناسم

که گاهی کنترل و درکی به روند احساساتم ندارم

ولی با این همه جواب درستی برای این سوالا ندارم

شما چی فکر می کنید؟

---------------------------------------------------------------

پی.ن.1: امروز کشف کردم درصد بالایی از دردها و خستگی های جسمی انسانها دقیقا ناشی از فشارای عصبی و روحیه

پی.ن.2: بنظرتون این درسته که آدما هر چی بیشتر وارد بزرگسالی میشن احساساتشون ضعیف تر میشه؟

نوشته شده در شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مرتضی ضیائی نظرات () |

 

از تو سخن از به آرامی

از تو سخن از به تو گفتن

از تو سخن از به آزادی

وقتی سخن از تو می گویم

از عاشق از عارفانه می گویم

از دوستت دارم

از خواهم داشت

از فکر عبور در به تنهایی

من با گذر از دل تو می کردم

من با سفر سیاه چشم تو زیباست

خواهم زیست

من با به تمنای تو خواهم ماند

من با سخن از تو

خواهم خواند

ما خاطره از شبانه می گیریم

ما خاطره از گریختن در یاد

از لذت ارمغان در پنهان

ما خاطره ایم از به نجواها

من دوست دارم از تو بگویم را

ای جلوه ی از به آرامی

من دوست دارم از تو شنیدن را

تو لذت نادر شنیدن باش

تو از به شباهت از به زیبایی

بر دیده تشنه ام تو دیدن باش

------------------------------------------------------------------------------------------

درباره دوست داشتن

همیشه از اینکه آدمها بخاطر رنجهای زندگی و بی وفایی و سنگدلی های مردم زمانه ، از عشق و دوست داشتن مایوس می شوند دلم می گیرد! که چرا اگر بهانه های کوچک ، برای ما عشق بزرگ نشد خط روی عشق می کشیم و انکارش می کنیم؟ بارها گفتم و باز هم می گویم که بله : انگار بعضی آدمها هیچ وقت عاشق نمی شوند ، ولی ته قلبم این جمله خودم را هیچ وقت باور نکردم، چرا که معتقدم همه آدمها بالاخره یک بار هم که شده فرصت درک معنی دوست داشتن را پیدا می کنند! البته یک بار که نه و شاید هر روز و هر لحظه و با هر نفسی ! تا جایی که کسی مثل مولوی آن قدر غرق دریای عشق می شود که می خواند:

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و  راست

ما به فلک بر شدیم عزم تماشا که راست؟

اما لازم نیست هر کسی برای بیان عشقش شاعر باشد! چرا که جرات بی بهانه عشق ورزیدن به همه کس و همه چیز آن قدر آدمی را سرشار می کند که : خود راه بگویدت که چون باید رفت. قلب دستگاه مخصوص دوست داشتنه و تا قلبت رو برای عشق ورزیدن به قمار نگذاری، لذت رهائی و سرمایه عشق رو بدست نمیاری، پس باید این قمار رو کرد و نترسید. هاتف اصفهانی میگه:

هر چه داری اگر به عشق دهی

کافرم گر جویی زیان بینی

و عجیب نیست که آدمهای زیادی توی دنیای ما همیشه گله مند هستند و دنیا رو مملو از دروغ و سنگدلی و بی وفایی می بینند، عجب اینکه کسانی هستند که با همه این ناملایمات و تیرگی ها باز هم به دیگران عشق می ورزند و با مهربانی و دلسوزی به غم و شادی انسانها ارج و احترام می گذارند و پیر و جوان ، زشت و زیبا ، فقیر و غنی ، ... همه و همه رو دوست می دارند و براحتی کسی را بد قلمداد نمی کنند و خود را از هیچ کس بالاتر نمی بینند.

 

---------------------------------------------------------------------------

 

 

پی.ن.١: شهر از یداله رویایی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط مرتضی ضیائی نظرات () |

 

گاهی آدم اون قدر دستخوش روزمرگی و گرفتاریهای زندگی میشه

که ممکنه دقتش روی رفتاراش کم بشه

و توی بهبوهه زندگی ممکنه آدم غفلتا یادش بره

که همه چی در گذره و همه چیز تموم میشه

که تموم دنیا و داشته ها ارزش اینو نداره که یه لحظه دل کسی رو بشکنی

و یه نگاهی کنی ، حرفی بزنی ، یا رفتاری کنی که درست نباشه

دور از انسانیت باشه ، محترمانه نباشه ، شرافتمندانه نباشه

باید یادمون نره در هر شرایطی که هستیم، هر چند هم که سخت

یادمون باشه با همه وجودمون آدمها رو دوست داشته باشیم

و بزرگ باشیم تا خطاهای آدمها رو بتونیم ببخشیم

و کاری نکنیم که جبرانی نداشته باشه و وقتی به کارامون نگاه کردیم

شرمنده بشیم از خودمون

البته همه ما انسانیم و آدمیزاد بودن، یعنی اینکه هر آن ممکنه اشتباه کنی

ولی مهم اینه که با این همه همیشه حواسمون به رفتارمون باشه

چون ممکنه فرصتها تموم بشه و یه چیزایی رو حتی نشه جبران کرد

امیدوارم همه ما توی خوب بودن و خوب موندن ، همیشه موفق باشیم

*   *   *

پی.ن. ١: که طبق معمول همه این مطالب رو در وهله اول خطاب به خودم نوشتم!

پی.ن. ٢: زویا عزیز توی این پست قشنگش "راه حلهای ساده" یادآوری میکنه که چطور باید مراقب آرامش ذهن و روحمون باشیم!

پی.ن. ٣: امروز یه مطلبی در مورد روسپی گری و بی وفایی از نوع شخصی و اجتماعی نوشتم که جالب بود! نیشخند بعد یهو از خودم خندم گرفت که میخوام چنین مطلبی آپ کنم، ‌گفتم بی خیال!‌ زباندرسته که همه راه خوندشون رو خواهند رفت! اما آخرش کسی هست که همه ما رو  قضاوت خواهد کرد!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط مرتضی ضیائی نظرات () |

Design By : Night Melody